سریال «سیر و سرکه» داستان پیرزنی را روایت می کند که در حال یادگرفتن زبان انگلیسی برای رفتن به کانادا است که پسر و عروس و نوه اش را ببیند.. من که تا به حال نفهمیدم محور سریال دقیقا همین است یا چیز دیگری اما آنچه که مشخص است هیچ نوع ارزشگذاری ای درباره ساکن بودن فرزند مامان تهمینه در کانادا نمی شود و یا می توان گفت ارزش مثبت به این وضعیت اختصاص داده می شود. و کلا اوضاع طوری است که پیرزن باید خود را تابع شرایط کرده و زبان فرنگی یاد بگیرد. در این سریال به وجه دینی ازدواج پسر مامان تهمینه با یک خارجی پرداخته نمی شود. این مساله انسان را به یاد سریال  شمس العماره می اندازد که در آن با وجود حضور تمام معیارهای روانشناسی خبری از احکام شریعت اسلام نبود.

در سریال نوروزی دیگر یعنی «دست روی دست» هم سه دسته خانواده داریم که یک دسته (خانواده مجلسی) ساکن خارج هستند و دسته دیگر (خانواده زندی) می خواستند به خار از کشور بروند و فقط خانواده مفلس و کلاهبردار سلطانی قصد مهاجرت ندارند. اینجا هم فکر می کنم به مهاجرت به خارج از کشور ارزش مثبت اختصاص می یابد.