دیروز در سایت سیما فیلم یک مطلب درباره خلاقیت در سینمای کودک و نوجوان دیدم که به نظرم جالب آمد و شاید به طراحی ماجراهایی شبیه داستان بن تن ارتباط داشته باشد. 

متن مذکور را در ادامه مطلب بخوانید.


سایت خبری سیمافیلم/امیر فرض اللهی:بازنمایی تخیل در سینمای کودک و نوجوان و به عبارتی بهتر ساخت دنیای فانتزی نیاز به ابزارهایی چه در حوزه نگارش و چه در اجرا دارد،ابزارهایی که نبودن آن ها باعث می شود که مخاطب با موضوع ارتباط برقرار نکرده و باورپذیری خود را از دست دهد.اغلب تخیلات ناپخته و ناقص این مساله را پیش می آورد و باعث تمسخر و روگردانی مخاطب کودک و حتی خانواده او از سینما می شود.

این موضوع در سینمای حال حاضر ایران،مساله ای مهم به شمار می رود زیرا بضاعت تجربی ما در گذشته با تکنیک های نوین جهانی روز چندان جور در نمی آید.به عبارت دیگر،نویسندگان عرصه ادبیات نمایشی کودک و نوجوان و فیلمنامه نویسان مطرح سینمای ما در ژانر کودک با توجه به نبودن اجرایی مناسب و ابزار و تکنیک های درست برای جان بخشیدن به متون فانتزی و تخیلی،به نوعی دچارخود سانسوری و دیگر سانسوری می شوند.
چون تخیل هر چقدر که قوی باشد برای ساخت،شرایط و امکانات خاص و کامل تری را طلب می کند.در نتیجه ابزار ناکافی نه تنها تصویر  درستی را نمی سازد،بلکه منظور نویسنده را نیز به روشنی به مخاطب منتقل نمی کند.به همین دلیل،وقتی دامنه تخیلات موجود در یک فیلمنامه بسته و باعث خود سانسوری نویسنده می شود، و نبود اجرای قوی در مرحله تولید،فیلم را به اثری بی تحرک،کم اثر و کلیشه ای تبدیل می کند و تخیل در سینمای کودک نیز ابتر باقی می ماند.
اما خود سانسوری در متون فیلم های کودک و نوجوان پدیده عجیب غریبی نیست.وقتی نویسنده ای بر اثر تجربه،به این نتیجه برسد که نوشته هایش آن طور که باید در سینما به تولید نمی رسد و بضاعت اجرایی آن در ابعاد مختلف از نظر دانش،امکانات و تجربه ابزاری بسیار پایین و محدود است،موتور خلاقیت ذهنی اش را نسبت به امکانات و میزان عملی شدن آن به کار می اندازد و توان نوشتن خود را به ابعادی دیگر مانند شخصیت پردازی و گره افکنی (بدون نیاز به تخیلات عجیب غریب و پیچیده) معطوف می سازد و از خلاقیت های پر هزینه و جذاب که لازمه رشد کودک در مواجهه با سینماست،پرهیز می کند.بدیهی است که در این صورت،موتور خلاقه در ذهن نویسندگان کم کم خاموش خواهد شد و نتیجه اش سینمایی عقیم خواهد بود.
طوری که نویسندگان به شرایط خو کرده و به تدریج از یاد می برند که در این عرصه زحمت بیشتری به خود بدهند و بر توانایی های خود ایستادگی کنند و لزومی نمی بینند تا بر شرایط ناهموار فائق آمده و برای پرورش ذهنی کودکان و نوجوانان که از  مخاطبان جدی سینمای کودک هستند،تلاشی داشته باشند.پس توان آن ها در حوزه دیگری از نگارش صرف می شود.
نتیجه قطعی این امر آن است که کودکان و نوجوانان ما در برخورد با این  آثار به ظاهر کودک محور ترجیح می دهند که در انیمیشن های سینمایی پیکسار،والت دیزنی،میراماکس و...به دنبال رویاهای کودکانه خود بگردند و پاسخ پرسش های کودکی و نوجوانی خود را در کانال های ماهواره،اینترنت و حتی فیلم های بزرگسال و دیدن سی دی و دی وی دی های غیر مجاز و بی کیفیت جستجو کنند و با ولع فیلم هایی را به تماشا بنشینند که هیچ تناسبی با دنیای سنی آن ها ندارد.
آنچه در تاریخ سینمای ایران دیده می شود این است که توان اجرایی ما در تولید به دلایل متعدد از جمله تحریم،عدم پیوستن به قانون کپی رایت جهانی،صنعت نبودن سینما،هزینه های مالی و زمانی بالا و...بسیار محدود است،اما از آنجا که طبق یک باور قدیمی"محدودیت خلاقیت می آورد"کارگردان می تواند سکان ساخت یک فیلم را به گونه ای هدایت کند که نه تنها تخیلات موجود در فیلمنامه به درستی مطرح شود،بلکه مخاطبان و تماشاگران فیلم نیز نتیجه را باور و با آن ارتباط برقرار می کنند شاهد مثال این موضوع،برخی فیلم هایی است که در دهه 50 و 60 خورشیدی در حوزه کودک و نوجوان ساخته شده و به میزانی مطلوب در جلب توجه و باورپذیری مخاطب و شکل دهی به ابعاد مختلف شخصیت و ذهن کودکان و نوجوانان موفق بوده است. به گواه تاریخ و مخاطبان،چنین آثاری توانسته در آن دوره به خصوص نقش خود را به درستی ایفا کند.این امر به ویژه در دهه 60 خورشیدی که دوران طلایی سینمای کودک و نوجوان ما به شمار می رود،اتفاق افتاد.فیلم هایی همچون"مدرسه موش ها"،"گلنار"،"سفر جادویی"و"پاتال و آرزوهای کوچک"در شکل دهی به شخصیت نوجوانان این دهه نقشی عمده داشتند.البته قبل از آن نیز امیر نادری با شاهکاری به نام "دونده" و "امیرو" و عباس کیارستمی با "مشق شب" خود و دیگر آثاری که در کانون پرورش کودکان و نوجوانان آن دوره  تولید شد،توانستند ارتباط خوبی با مخاطب کودک و نوجوان خود برقرار کنند.به طوری که این فیلم ها باعث جذب اقبال عمومی و آشتی مردم با سینما در بعد از انقلاب و در جامعه همچون نقشه راه شدند.
اشاره به این نکته ضروری است که رجعت به گذشته یا سفر به آینده،جان بخشی به تخیل و رویای کودکانه،ایجاد سیلان ذهن،خلق شخصیت های عروسکی و تدارک فضایی جذاب در آثار عروسک محور و فیلم های سینمای کودک،ارکان اصلی و نقطه عطف جذب مخاطب به شمار می رود.معمولا آثاری که واجد چنین مولفه هایی هستند از جانب کودکان و خانواده هایشان مورد استقبال قرار گرفته اند.
به طوری که در اواخر دهه 70 و 80 شاهد بوده ایم به جز مورد استثنایی چون"کلاه قرمزی"استفاده نادرست و ناآگاهانه از عروسک و شخصیت های عروسکی در برنامه های مجری محور،در غیاب فیلم های عروسکی قوی نوعی وازدگی در مخاطب این گونه آثار ایجاد کرده است.
در واقع کوچ گروه های حرفه ای برنامه ساز عروسکی از تلویزیون،شیوه غلط اجرایی در تولید این گونه آثار و تزریق تخیلات باور نکردنی و الکن و تقلید ناشیانه از آثار و شخصیت های موفق زمینه های این دلزدگی را فراهم آورد.
همین اتفاق در رویکرد فیلمسازان و نویسندگان حوزه کودک و نوجوان در حوزه نگارش و تصویر تخیل نیز پیش آمده است. البته گاهی اتفاق افتاده که تقلید از یک اثر جهانی یا ایرانی،خوب از کار در آمده و به سینمای خاموش ما رونق بخشیده و یا بر عکس به دلیل سطحی نگری و آسان پسندی موجود در نویسنده،کارگردان و یا دیگر عوامل تولید،فیلم هایی با اجرای بد و نوشته ای ناشیانه و نامطلوب ساخته شده است.
در مجموع،سینمای در سال های اخیر کودک و نوجوان خاطراتی خوب و موفق در اجرای درست تخیلات نویسندگان آن ندارد و جز در مواردی معدود و محدود این شاکله منقطع و ناموفق رشد کرده است.به طوری که می توان به جرات مدعی شد که سینمای کودک و نوجوان ما و جشنواره های وابسته به آن بیشتر از طریق فیلم های ویدئویی و تلویزیونی زنده نگه داشته شده اند و فیلمسازان موفق این حوزه نیز به دلیل شرایط نامناسب اکران،چشم به دهان جشنواره های خارجی و نوع سلیقه آن ها دوخته اند.تکیه این فیلمسازان بیشتر بر سادگی و روحیه پریمیتیو(ابتدایی)فیلم هایشان است تا رقابت با جهان و تولیدات پر پروداکشن جهانی.
بالا بردن ظرفیت های تکنیکی،آشنایی با تکنیک ها و دانش شیوه های اجرایی مناسب برای عینیت بخشیدن به تخیل نویسندگان،فاکتوری مهم به شمار می رود.
در آخر باید به این نکته اشاره کرد که پتانسیل بالقوه فیلمنامه های ما در نگارش نشانه ها،پردازش تخیل و ارائه موضوعات فانتزی کمتر از نمونه های جهانی نیست،اما بضاعت اجرایی سینمای ما در عینیت بخشیدن و تصویری کردن اندک است.این همه از سهل گرفتن کودکان و نداشتن نگاهی صنعتی به سینما ناشی می شود.معمولا ما انسان هایی سخنور و خوش صحبتی هستیم،اما در عرصه عمل حاضر به پرداخت هزینه برای گذر از بحران نیستیم.
این مسائل و مشکلات سبب شده که ما از سینمای روز دنیا فرسنگ ها فاصله داشته باشیم به نحوی که هنوز به تصویر کشیدن بخش های معمولی چون یک باران مصنوعی قابل باور برای مان دشوار می نماید.
اگرچه در سال های اخیر،فن جلوه های ویژه به کمک این موضوع آمده،اما حتی از این نظر هم عقب تر از سینمای دنیا هستیم.
پس اگر از حیث توانایی اجرای تخیل نویسندگان بخواهیم درباره بضاعت سینمای ایران قضاوت کنیم،باید بگوییم که چون سینمای ایران صنعت به شمار نمی آید،متولیان امر آن را چندان جدی نمی گیرند و از آن جایی که سال هاست مخاطبان کودک و نوجوان ما فیلم های حادثه ای،کارتون های ماهواره و بازی های رایانه ای گوشی های موبایل،پی اس پی،پی اس تری ،ایکس باکس و... را جایگزین سینما رفتن و دیدن فیلم های کودکانه کرده اند،اعتراضی به کمبود منابع ایرانی ندارند و در یک توافق نانوشته بزرگسالان و کودکان به توافهمی خاموش و خطرناک رسیده اند.
سکوت کودکان ما نشانه رضایت نیست بلکه زنگ خطری است که کمی دیرتر،اما بلندتر به گوش خواهد رسید.