من روی جلد یکی از مجلات دیدم که پرونده ای برای تن تن کار کرده اند و بعد از خریدن مجله متوجه شدم که به علت اکران فیلم راز تک شاخ که از ابتدای آبان ماه شروع شده است مطالب مذکور جمع آوری شده اند. به هر حال در این فیلم کاراکترهای انیمیشنی که موجودات انسانی اند این بار سه بعدی شده اند. چیزی که احتمالا در سینمای جهان اولین است و مطمئنا حس دیدن تن تن سه بعدی متفاوت است.

این مطلب به طور کامل از سایت کافه سینما نقل می شود.

 

متن مذکور را در ادامه مطلب بخوانید.


«راز تک شاخ» جدیدترین ساخته استیون اسپیلبرگ اقتباسی خیره‌کننده از سری کتاب‌های مصور «هرژه» هنرمند بلژیکی، با عنوان «ماجراهای تن تن و میلو» است. اولین بخش سه‌گانه‌ای که عرضه خواهد شد و تولید کنندگان آن اسپیلبرگ و پیتر جکسون هستند، تریلری جذاب است که از تکنیک‌ سه‌بعدی استفاده کرده است. در این تریلر، همان‌طور که همه می‌دانند، خبرنگار جوانی که مانند یک کارآگاه عمل می‌کند و «تن تن» نامیده می‌شود، به همراه سگ سفید باوفایش کاراکترهای اصلی قصه هستند. چندین کاراکتر بامزه و جذاب دیگر نیز آنها را در این ماجراها همراهی می‌کنند. این فیلم که داستان آن ریشه در فرهنگ اروپایی دارد، انتظار می‌رود با فروشی قابل توجه در اروپا همراه باشد. هرچند که باید اذعان داشت خوانندگان کتاب‌های «تن تن» در سراسر جهان علاقه‌مند به دیدن این فیلم هستند. همان‌طور که بتمن و اسپایدرمن ریشه در فرهنگ امریکا داشتند، اما توانستند مخاطبان اروپایی را هم جذب خود کنند. علت این علاقه‌مندی نیز انتشار کتاب‌های مصوری بود که از این داستان‌ها در اروپا وجود داشت کتاب‌های مصور «ماجراهای تن تن و میلو» نیز که نوشته و نقاشی شده توسط «ژرژ رمی» بلژیکی با نام مستعار «هرژه» هستند در طول سال‌های 1930 تا 1976 منتشر می‌شدند این کتاب‌ها تاکنون به بیش از 150 زبان دنیا ترجمه شده‌اند. همچنین بر مبنای این قصه‌ها انیمیشن‌ها و سریال‌های تلویزیونی زیادی در کنار دو فیلم بلند داستانی ساخته شده است. ضمن آنکه در چند کشور جهان همچون فرانسه و بلژیک موزه‌هایی در مورد تن تن احداث شده است همه این‌ها نشان دهنده علاقه‌ مردم به این کاراکتر تخیلی است.

البته «تن تن» با تمام کسانی که همچون کارآگاهان جنایی با جرم و جنایت می‌جنگند و می‌توان شخصیت‌ خاصی را از آنها انتظار داشت، تفاوت‌هایی بارز دارد. او موهایی طلایی رنگ و چهره‌ای بچه‌گانه دارد. ضمن آنکه از هیچ قدرت یا ویژگی‌ خارق‌العاده‌ای برخوردار نیست و هرگز به سن او اشاره‌ای نمی‌شود. «تن تن» زن و فرزندی ندارد و به تنهایی در بروکسل زندگی می‌کند. هر چیزی که او را به کشف راه‌حل یک معما نزدیک کند، ولو سفری پرمخاطره در میانه قرن بیستم به خاورمیانه، آفریقا یا شرق آسیا باشد، برای او تفاوتی ندارد؛ برای یافتن آن به هرکجا می‌رود. او از برخی جهات شبیه ایندیانا جونز است. کاراکتری که اسپیلبرگ در اوایل دهه 1980 با دیدن او به فکر آوردن «تن تن» به روی پرده سینما افتاد.

داستان فیلم از این قرار است که «تن تن»، خبرنگار جوان به همراه سگ سفید بامزه و باهوش‌اش، متوجه یک گنجینه با ارزش می‌شود که در قرن هفدهم درون یک کشتی به اسم «تک شاخ» قرار داشته که دزدان دریایی به کشتی حمله می‌کنند. سر دسته دزدان دریایی، مردی خبیث به اسم «رد رکهام» (دانیل کریگ) بوده است. «تک شاخ» به دلیل این حمله غرق می‌شود و گنجینه گرانبها را با خود به قعر دریا می‌برد.

حالا «ساخارین» (دانیل کریگ) که روحش توسط سلف خود «رد رکهام» تسخیر شده در جست‌وجوی این گنجینه است. در این بین «تن تن» وارد ماجراها می‌شود تا قطعه نهایی این پازل را که البته پیدا شدن محل گنجینه است، بیابد.

در یافتن این قطعه نهایی پرحرف‌ترین و جالب‌ترین کاراکتر داستان‌های «تن تن» که بچه‌های 8 ساله دهه 40 را کاملاً شیفته خود کرده بود، به یاری او می‌آید. این کاراکتر کسی نیست جز «کاپیتان هادوک» (اندی سرکیس)، «کاپیتان هادوک» «تن تن» را از پرمخاطره‌ترین بخش‌های داستان از جمله در یک نبرد دریایی سهمناک همراهی می‌کند.

از این سکانس فلاش بک‌های خیره‌کننده‌ای از گذشته و حال وجود دارد که با شکوه و جلال دیجیتال و خوش سازندگان به خوبی با هم آمیخته شده‌اند. قابل توجه‌ترین تصویر مربوط به پدیدار شدن تصویر «تک شاخ» از دریا و برخورد رویاوار آن با شن‌های قهوه‌ای رنگ است. این فلاش بک‌ها و سکانس‌ها مهر تأییدی دیگر بر استعداد خارق‌العاده استیون اسپیلبرگ در خلق سکانس‌های اکشن است که در آنها خبری از بمب و گلوله نیست، اما همه چیز آنقدر زنده و روشن است که شاید کمتر اکشنی از چنین خصوصیتی برخوردار باشد. این چیزی است که باعث شده است «تن تن» اثری موفق‌تر و جذاب‌تر از حتی «قطار سریع‌السیر» باشد و در حد و اندازه‌ای مشابه دنیای زیبای «آواتار» ظاهر شود.

در حالی که داستان فیلم از اروپا شروع می‌شود و سپس در مراکش ادامه می‌یابد و در پایان دیگر بار به اروپا باز می‌گردد، داستان هرگز بیش از حد معین در یکجا نمی‌ماند و مدام همه چیز در حرکت و تکاپو است. بخشی از این حرکت و تکاپو مدیون موسیقی متنی است که جان ویلیامز برای «تن تن» نوشته است. موسیقی این فیلم نیز مانند نقاشی‌های آن برگرفته از سبک موسیقی دهه 60 است، در طول فیلم اگر تکنیک موشن کپچر گاهی مواقع در جایی بین اکشن حقیقی و انیمیشن قرار گیرد، نیز بر اجراها تأکید می‌شود تا فیلم روانی و سبکی خود را از دست بدهد. از این شیوه به ویژه درسکانس‌هایی که دیالوگ‌های سنگینی وجود دارد، استفاده شده است. این کار باعث می‌شود مخاطب احساس کند در حال مشاهده یک ویدیوگیم حقیقی است. در اینجا باید به کار اندی سرکیس نیز اشاره کرد. او که پیش از این در فیلم‌های مثل کینگ کنگ و ارباب حلقه‌ها نقش بازی کرده است در اینجا نیز هادوک را به یکی از به یادماندنی‌ترین شخصیت‌های این فیلم تبدیل ساخته است. جیمی بل بازیگر بیلی الیوت نیز تن تن را به همان جالب توجهی که باید باشد، ارائه کرده است.

کاراکترهای دو قلوهای کارآگاه یعنی «تامسون» و «تامپسون» که ادکار رایت نویسنده فیلمنامه آنها را برای نیک فراست و سیمون پگ نوشته است. طوری طراحی شده‌اند که بتوانند مخاطبان بزرگسال را نیز در کنار مخاطبان نوجوان و کودکی که شیفته تن تن می‌شوند، پای فیلم نگه دارند.

ترجمه:مهرناز منتظری/بانی فیلم